و خدایی که در این نزدیکیست

۶ مطلب در تیر ۱۳۹۵ ثبت شده است

سه روزه این صفحه بازه یه کتاب معرفی کنم  وقت نشد یه قسمتهاییش رو بنویسم،گفتم عکس میندازم ولی نمیدونم از کدوم قسمت بندازم!!حالا من معرفی میکنم شما خودتون بخرید بخونید؛کتاب "رویای نیمه شب" یک رمان جذاب و روون هست، که داستان عشقی بین دختری شیعه و پسری سنی رو روایت میکنه،یه رمان عاشقانه که میشه با هشتک مهدویت هم تکمیل ترش کرد! انقدر خوشگل حیای وجود شخصیتهای اصلی رو به تصویر کشده که آدم کیف میکنه! 

قبلا یه چاپی داشته که جلدش حالت مخملی بوده و یه لنگه گوشواره (تصویر نه ها،یه گوشواره واقعی) روش بوده قیمتش هم یه خورده بالا بوده حالا اومدن  با یه صحافی و ظاهر دیگه منتشر کردن هم بخاطر مسابقه ایی که گذاشتن و هم .. ،همون "هم" اول کافی بود تنها دلیلش میتونه همون باشه که این نسخه به شدت کیفیت برگه ها و چاپ و حتی صحافیش پایین!!قیمتش کم شده اما کیفیتش هم کم شده!!درضمن گفته میشه چون دارن فیلمش رو هم میسازن یه دو سه خطی هم به بعضی قسمتهای این نسخه اضافه کردند هرچند که از کلیتش چیزی کم نمیکنه، ولی بگردید مخصوصا انقلاب رو یحتمل اون نسخه اصلیش رو میتونید پیدا کنید(پیدا کردید یکی هم برای من بگیرید)

یسری نامیرا رو که خریدم(فکر کنم 16 تومن بود ) همونی که جلد مشکیی داره و تصویر نویسنده روی جلد هست بعدش رفتم یه چندتا مغازه پایین تر یه نامیرا دیدیم با جلد آبی که قیمتش نصف بود اولش پشیمون شدم گفتم اینجوری میتونستم دوتا کتاب دیگه هم بخرم بعد که کتاب رو خوندم به شدت لذت بردم و میگفتم واسه یسری از کتابها واقعا باید هزینه کرد یجورایی تنها تشکری که میتونیم از مجموعه ی تولید کننده کتاب کنیم همونه!!

به هرحال پیشنهاد  رویای نیمه شب نوشته ی مظفر سالاری رو از من داشته باشید

و اما یک سوال داشتم سرچ که میکردم به اسم"نیمه شبی در حله" رسیدم یه بخشهایش شبیه همین کتاب بود،کسی هست که خونده باشه یا تفاوت کتابهارو بدونه؟اطلاعاتی کسی داره درمورد نیمه شبی در حله؟!

این روزها همه تک بیتی ها 
همه کانالها 
همه پیامک ها 

همه پستها ...

همه اشون از محرم میگن نه نه ببخشید از اربعین 

از دیروز که روز ورود حضرت مسلم به کوفه بود...

و من نمیدونم چرا بجای دل روشنی و اطمینان که حتما میرم 
یه استرسی یه ضعفی ته دلمه که میگه اگه نری چی؟!!
اگه نطلبیدنت؟ اگه دعوتت نکردن؟؟!!!
دارم پیش خودم مدام تکرار میکنم که ...
خب اگه نرفتم که من میدونم و گریه های شبانه ام
من میدونم و گلگی ها 
من میدونم  و...

انگار تهدیدی دارم به خودم میگم که خدا بشنوه

یاد متنی افتادم که پارسال نوشته بودم (این)

و گفت اربعین تمرین قیامت است، صحرای محشر...

و من اندیشیدم گر تمرین نباشد، مردود شدن حتمی است!
فعلا که خوب تمرین نکردم،میدونید من شب امتحانیم ...
دیگه این من و این کرم شما ... میدونم یکم روم زیاده ولی ...



ولی یه حدیثی هست، یه حدیث از امام صادق(ع)
عاشق این حدیثم ایمان صد در صدی دارم بهش: 

به آنچه امیدوار نیستی امیدوارتر باش از آنجه بدان امید بسته ایی ،

زیرا موسی بن عمران در پی آوردن آتش رفت و پیامبر و رسول بار آمد...

*فکرمیکنم اولین یا دومین عکسی بود که شب اول انداختم
*گوشه سمت چپ پایین تصویرو نگاه کنید یه نورسبزرنگی میبیند اون پارچه سبزی که دستم بود اومده جلو لنز و نورش افتاده 

امروز با یکی از دوستام قرار داشتم تقریبا دوماه میشد ندیده بودمش،گفتم براش یه چیزی هدیه میگیرم اتفاقا صبح بیرون هم بودم اما یادم رفت!

اومدم کتابخونه رو زیرورو کردم ببینم چی پیدا میکنم،نخونده ها رو که نمیشد اطمینان کرد و داد،خونده ها و تاپها هم یا گوشه کنارش نوشته شده بود یا تاخورده بود و علامت دار،فقط مجموعه شعرام بود که زنده مونده بودن! خلاصه دل و زدم به دریا و حیدرانه رو گذاشتم بین کاغد کادو و پیچیدمش! قبلش یدور ورقش زدم  شعراشو خوندم حتی عکس انداختم :))

از همون روز اول حیدرانه رو بخاطر اسمش بخاطر یا علی هاش دوستداشتم حتی از دست باباینا میگرفتم میگفتم من باید بخونم و شما گوش بدید!!

حالا بین این کتابها که نگاه میکردم و هیچکدومو دلم نمیومد بردارم  مامان اومده و دقت و دو دل بودنم رو دیده بعد میگه تا دیروز همه رو میرختی توکارتون و شوت میکردی گوشه انباری ها، هم خنده ام گرفته بود هم شرمنده بودم گفتم میدونی چیه ؟ یه بنده خدای پولداری برادرش میمیره بعد روبه برادرزادهاش میگه ببینید هرچقدر بخوایید گریه میکنم اما نگید پول کمک کن... حالا من هرچی بخوان براشون لباس و تزئینیجات و خرت و پرت میگیرم ولی کتاب نه حتی اگه یه کتاب برم بخرم و بخوام به کسی بدم باز حسودیم میاد! بازبا این حال کم کتاب هدیه ندادم ولی همینجوری با سختی،همیشه هم خواستم هدیه ام کتاب باشه که یجوارایی تهذیبی باشه برای این سختیم!!

حالا همه بکنار گذشتیم و داشتیم حیدرانه رو به همراه یه کتاب دیگه کادو میکردیم که یهویی دینگ دینگ تلگرام،بعله یه فایل صوتی دریافت شد کم مونده بود کادو کردن رومتوقف کنم که به خودم مسلط شدم و دل کندم...(گوش کنید صوت(مداحی)خوبیه)


دریافت

این روزها دوباره منت گذاشتن شرمنده ام کردن مدام دارن پدریشون رو بهم نشون میدن
امروز وقتی با دوستم دوتایی یکی از شعرهارو میخوندیم اون حس خوب دوبرابر شده بود لذت بخش تر ازهمیشه!

 
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

حضرت امیر(ع)
هرکس اطمینان داشته باشد آنچه خداوند برای او مقدر کرده است 
از او فوت نمی شود، دلــش آرام میگیرد.


"من،در دشوارترین لحظه های زندگی و دراوج خستگی و واماندگی 
کلامی از مولایم علی(ع) را به یاد می آورم
لرزش از زانوهایم می رود
تردید از قلبم ،نا امیدی از روحم ...
من بارها و بارها کلام علی(ع) را کاسه ی آب کرده ام 
تکیه گاه کرده ام ،عصا کرده ام 
نیرو کرده ام ،داروی مسکن کرده ام و سرپناه ..."
نادر ابراهیمی

جان آمده رفته هیجان آمده رفته
نام تو گمانم به زبان آمده رفته


احیا نگرفتم تو بگو چند فرشته
صف از پی صف تا به اذان آمده رفته؟


تا پلک زدم خواب، مرا آمده برده
تا پلک زدم نامه رسان آمده رفته


امسال نبرده ست مرا روزه، فقط گاه
بر لب عطشی مرثیه خوان آمده رفته


من در به در او به جهان آمده بودم
گفتند: کجایی؟! به جهان آمده رفته


ترسم که به جایی نرسم این رمضان هم
آن قدر به عمرم رمضان آمده رفته...

"محمدمهدی سیار"