و خدایی که در این نزدیکیست

۲۰ مطلب در آبان ۱۳۹۳ ثبت شده است

سلام

سپاس از سوژه نگار عزیز بابت دعوت و سپاس از همه ی بازدیدکنندگان خصوصا عزیزانی که از وب سوژه نگار به اینجا کلیک میکنند!

تا اینجا بین همه ی کتابها واقعن قیدار رو دوستداشتم اما دیدم قبلا معرفی شده!


1-

حکایت زمستان،حکایت رزمنده ای است که در صحنه ای از صحنه های نبرد،می رود تا توسط دشمن در یک گور دسته جمعی دفن شود، در واپسین لحظات متوسل به وجود مقدس حضرت ابوالفضل العباس(ع) میگردد و به مهجزه آن حضرت، از مرگ حتمی نجات می یابد،پس از آن در دل خاک دشمن و درمیان اردوگاه های مخوف ،چندبار دست به عملیات های شهادت طلبانه می زند اما... .

ما اعتقاد داریم کتای حکایت زمستان در جذابیت و در ایجاد شور و شعور،یکی از کتابهای کم نظیر است؛شما-با هرسلیقه و اعتقادی که هستید-اگر این کتاب را خواندید و مطالب آن برایتان گیرایی و جذابیت فوق العاده نداشت،می توانید با اطمینان خاطر کتاب را بدهید برای خمیر شدن، و هزینه آن را از ما پس بگیرید.

+مصاحبه و تالیف سعید عاکف-انتشارات ملک اعظم


2-

از کتاب فتح خون هم توی محرم خیلی مطلب خوندم ترغیب شدم که بخرم ،کاشف به عمل آمد همسایه ی گراممان این کتاب رو دارن!

گرفتم نصفه خونده بودم که خواهرم اومد دید دست منه برداشت برد که بخونه  بیاره! حالا بشین تابیاره!! ولی همون قسمتیش رو که باعث شد خودم برم دنبالش رو براتون میذارم!


قافله ی عشق در سفر تاریخ است و این تفسیری است بر آنچه فرموده اند:

"کُلُّ یَومٍ عاشورا و کُلُّ اَرضٍ کربلا ..."

این سخنی است که پشت شیطان را می لرزاند

و یاران حق را به فیضان دائم رحمت او امیدوار می سازد.

و تو ....

ای آن که در سال شصت و یکم هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بوده ای و اکنون

در این دوران جاهلیت ثانی و عصر توبه ی بشریت، پای به سیاره ی زمین نهاده ای،

نومید مشو، که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه ی خون توست

و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک ازپای اراده ات بگشایی و از خود و دل بستگی هایش

هجرت کنی و به کهف حصین لازمان و لامکانِ ولایت ملحق شوی

و فراتر از زمان و مکان، خود را به قافله ی سال شصت و یکم هجری برسانی

و در رکاب امام  عشق به شهادت رسی ...

+فتح خون-شهیدآوینی -انتشارت ساقی

 

 

 

 


تازه فهمیدم همه اهل چک کردن آی پی هستن

جز خودم!!!

بیان باید واسه مسائل امنیتیش از شما ها استفاده کنه!



این تصویر رو لطفا کپی نکنید،کپی میکنید استفاده نکنید

چون تصویر تمام پروفایل هامه میخوام تک باشه

:))

یوقتایی دلت میخواد بگیری خودتو خفه کنی ...
انقدر که خودت حرص خودتو در میاری
هیچ احدی نمیتونه حرصتو در بیاره
حتی ...!!


گفتیم تابستون که تموم بشه و فصل سرما بیاد شاید دیگه نباشه از این سونامیا

نه فقط خانما گفتیم از شر بد پوششی آقایون هم خلاص میشیم!

یه تیشرت میپوشنن واسه دوران طفلیتشون! میگن از کجا میدونی واسه طفلیته؟ میگم از سایزش که بگذریم رنگ و روش کاملن مشخصه با روحیات یه بچه 2-3 ساله سازگازه!!از اونا که مامانه نگه داشته یادگاری!!

هرچند تجربه ثابت کرده این سونامی فصل سرش نمیشه ،ولی خوش بینانه نگاه میکردیم،اما نه انگار قراره رسالتِ هرسال بدتر از پارسال رو به نحو احسنت انجام بدن!!

پالتو دیدم دکمه نداره! جل الخالق ،اسمش روشه پالتو باید گرم باشه خب!!

رفتم به فروشندش میگم این چرا اینجوریه؟ میگه نیست داخلش پشم بکار رفته خیلی گرم میشه اینجوری باز گذاشتن که هوا جریان داشته باشه!!

"این فروشندهه باید نخبه میشده،یه مخترعِ تاپ، شک نکنید توبیمارستان عوضش کردن!"

ما رو میگی جا داشت شاخ دربیاریم نه تنها بخاطر نوع پالتو ها! بخاطر جواب اون آقای فروشنده!!!

هیچی دیگه جدای مدلهاشون با این اوضاع قیمتا عطاشو به لقاش بخشیدم!

گفتم نمیشه که دست خالی برگردیم اصن تو مرام ما نیست یکی مارو ببره برای خرید ما روشو زمین بندازیم و دست خالی برگریدم حالا درسته رعایت میکنیم ولی نه دراین حد..!

القصه یه دیدی هم توی کفش فروشیا زدیم!

کفش نیستن که بوت نیستن که! چمکه های شمرن!! 

بحثم اصن حجاب نیستا ،اینکه اونارو خانم های با حجاب میپوشن یا بد حجاب کاری ندارم

من تو طراحیشون موندم!! باز قبلن یکم بهتر بود میگشتی حداقل مناسب پیدا میکردی، یعنی انقدر سلیقه ها برگشته؟

تا کجا میخوان پیش برن اللهُ اعلم..

حداقل طراحی هم بلدنیستیم خودمون دست بکارشیم!!

هیچی دیگه اینجوری که بوش میاد باید بریم طراحی و دوخت رو  هم بگذرونیم!

لابد بعدش هم کفاشی..!


+اولین بار بود گفتن بیا بریم واسه تولدت هرچی میخوای خودت بخر،

قبلنا شیش ماه جلوتر یه خودکار هم که میخریدیم میگفتن اینم واسه تولدت !!یه همچین آدم خوش شانسیم بعله!! 

البته قضیه مربوطه به دوروز پیش (اینم گفتم که بدونید 21اُم بوده گذشته خخخخخ)


 

 

 


دریافت

 

هرکه غمت را خرید      عشرت عالم فروخت

 

 با خبـــــران غمت        بی خبـــــر از عالمند

 
 

دریافت
 
    بهــروز4     
 

از کم سعادتی خودم شروع کنم!!

که خیلی وقت بود گلزار شهدای بهشت زهرا نرفته بودم!!

درسته جاهایی دیگه زیارت شهدای گمنام میرفتم 

ولی اصن هوای اونجا فرق میکنه!! خوش گذرونی توی قطعه هایی از بهشت هم فرق میکنه!

چقدر خوبه دوستایی داشته باشی که اینجوری خیرخواهت باشن!

خوبه اولین بار توهمچین مکانی ببینیش!!

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست!

خداروشکر تا الان همه دوستای مجازیی ک واقعی شدن توبهترین جاها واقعی شدن!

از حرم حضرت معصومه گرفته تا سیدالکریم و اینبار* هم که گلزار شهدا...!

ان شالله شرمنده ی شهدا نباشیم !


*بهـروز:روز خوب،نیک روز ،خوش اختر

*من و بانو دلانه و بانوی باید مراقب بود

چقدر این فانوسا رو دوستداشتیم!

البته عکس هنری زیاد گرفتیما منتهی گفتم تاداغِ پست بذارم بخاطر این هنوز اونا آماده نیستن!

  "1"

  "2"

 

 


دریافت


 

و اینک میدانی دوباره...

 اینک 72 یار و هزاران دشمن کینه‏توزی که رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند.

اینک عاشورا که هر چه از آن بگوییم کم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام . 

سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری می‏کردند و امام معصومی لشکر کم تعداد خود را به بهشت بشارت می‏داد...

 و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده...

 آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...



هیچ کتاب و مقتلی...

هیچ قلمی 

هیچکدام توانایی بیان و توصیف روز دهم را ندارد...

از آن لحظه که عمربن سعد لعنت الله اولین تیر را انداخت و جنگ را رسما آغاز کرد

از مبارزات دلاورانه ی یاران باوفا

از عطش....

از آخرین نماز....

از لحظه ی وداع...

تا تاختن اسبان ....

آه از شام غریبان....

و آه از اسارت...


فقط میتوان فریاد زد...

باید صداها بگیرند...

باید سینه ها سرخ شوند...

باید اشک چشمان تمام شود...

باید خون گریست...

یا غریب مادر...

یا حسیـــــــن....

یا حسیـــــــن....

یا حسیـــــــن....



 


 

لقبش سقاست،حرمش دریاست

حرم عبـــــاس، حرم زهــــــرا ست




 

چون تو ای لاله در این دشت گلی پرپر نیست

واز این پیر جوانمرده کمانی تر نیست

دست و پایی نفسی نیمه نگاهی اهی

غیر خونابه مگر ناله در این حنجر نیست

در کنار تو ام و باز به خود می گویم

نه حسین، این تن پوشیده به خون اکبر نیست

هر کجا دست کشیدم زتنت گشت جدا

از من اغوش پر و از تو تنی دیگر نیست

دیدنی گشته اگر دست و سر سینه تو

دیدنی تر زمن و خنده آن لشگر نیست

استخوانهای تو پشت پدر هر دو شکست

باز هم شکر کنار من و تو مادر نیست


"مقتل نوشت این پست رو بخونید"

 

لالایی عموش بیاد،مشک و علم به دوش بیاد

 

گلم با بوسه ی عمو ،خدا کنه به هوش بیاد

 

لالایی باباش بیاد، سوار ذوالجناش بیاد

 

صدای خنده گلم ،برای عمه هاش بیاد

 

لالایی بارون بیاد، خوشی به خیمه مون بیاد

 

عمو نره سمت فرات، ابرا تو آسمون بیاد

 

 


دریافت

 

 

روز ششم-قاسم بن الحسن علیه‏السلام

 


دریافت