و خدایی که در این نزدیکیست

سلام

هیچوقت فکر نمیکردم انقدرطولانی ننویسم حتی به ذهنم هم خطور نمیکرد 7-8 ماه ننویسم،اصولا میگفتم من همیشه در صحنه ام بعدها هم با نوه هام میام،چقدر خنده دار واقعا آدم از یک ثانیه بعدش خبر نداره انقدر مطمئن حرف میزنه؛ اما تواین مدت هرنکته ایی هم داشتم باورکنید توذهنم ویرایش میکردم برای وبلاگ ولی همت و وقت واردکردن نداشتم،انصافا خیلی سخته میای میبینی خیلیا نیستن بچه ها دیگه فعالیت نمیکنن؛پیش خودم میگم نکنه همه کوچ کردن مثل چندسال پیش ک یهویی همه از بلاگفاکوچ کردن بلاگ، الان هم همه رفتن یجا دیگه و من خبرندارم!!!! ولی بقولی تا بوده همین بوده.

به هرحال بعد مدتها یه وقتی پیدا شد گفتم یه سری بزنم خیلی دلم میخواد از اتفاقات این مدت بنویسم هم برای تجربه عده ایی که میخونن هم برای خودم،از مراسممون که یک دنیا حرف میشه راجع به فرهنگامون توش نوشت که بالاخره چجوری گرفته شد(توپرانتز بگم تنها قشنگیش ک بدلم نشست زمانش (سالروز ازدواج حضرت علی و حضرت زهرا) و کارت دعوتمون بود باقیش هم ساده و خوب بود حالا سرفرصت نکته وار میگم) ،از موکب امسال بگم که خیلی خیلی متفاوت بود همه جوره فضامتفاوت بود،از تجربیات زندگی مشترک،از تغییر و تحولات اخلاقی خودم که این از همه نکته مثبتش بیشتره.... خلاصه که زیاده اما واقعا شرایط زمانیشو ندارم،هیچوقت فکر نمیکردم خانه داری و زندگی انقــــــــــدر مسئولیت داشته باشه البته یوقتایی تنبلی و کم همتی خودم و عدم دسترسی نت هم عامل هست اما توفیق نیست حالا که نمینویسیم حداقل یه چهارتا متن درست حسابی بخونیم...

به هرحال من همچنان توفیقی باشه به یاد دوستان بلاگ هستم ان شاءالله هرجا که مشغولید و وقت بلاگ ندارید در راه درست و کار درست باشید.


الان ساعت 12:57دقیقه است و دارم آرشیو رومخونم

خداییش پستهای خوبی داشتما 

دلم تنگ شد برای اون همه مطالعه و دنبال نکته بودن

در چنین شب میمون و مبارک،شخص توانسته همانند سالیان قبل دست به قلم برده و در بین لاشه های باقی مانده از تکنولوژی تکه کاغذی بیابد و در زیر نور چراغ قوه ی گوشی نوکیای مادربزرگ قلم را به حرکت درآورده و حداقل دایره لغات خودش را یک تکانی بدهد و بدنبال واژگان مناسب قطر دایره را بدود، هرچند نتیجه این دَوِش بی حاصلی  و بی خبری باشد لاکن تنها سودش همین بس که بعد از چندماهی فراقت از مکتب یادآوری میشود قلم بدست گرفتن را که مبادا این مهم در میان روزمرگی ها به فراموشی سپرده شود 

باشد که خداوند ما را از نیاز بدلان و گمراهان(که همانا اینترنت و آن ترنت و اهل و عیالش باشد) بی نیاز سازد ...



درسته تودنیای الان یجورایی نمیشه بدون تکنولوژی زندگی کرد؛اما تکنولوژی نه اینایی که ما داریم

حافظه هامون انقدر ضعیف شده که یه شماره حفظ نیستیم سریع دفترچه گوشی؛

به املای یه کلمه شک داریم سریع گوگل و سرچ و ...

یه نکته مهم پیش میاد  سریع یادداشتهای گوشی دیگه حافظه هامون داره در حد ماهی میشه!!

بعضی وقتها دلم میخواد گوشیمو بندازم دور و همون گوشی نوکیای مادربزرگی رو بردارم ولی حیف که نمیشه