و خدایی که در این نزدیکیست

۱۰ مطلب در بهمن ۱۳۹۲ ثبت شده است

این پست هدیه به کسانی که ارزش بانو بودنشون رو نمیدونن و حجاب رو محدودیت میدونن و زیباییشون رو در معرض دید قرار میدن ... چقدر گله از زندگی و مونث بودنشون دارن و چه زندگی هایی رو بخاطر آزادی بیشترشون خراب نکردن...

خانم ها...

وقتی که دختر خانواده هستن دلسوز والدینشونن ،حامی برادرشون....

پیامبر فرمودند :این دخترانند که دلسوز و مددکار و با برکتند.1

"هنگامی که مادر مریم وضع حمل کرد، از روی حسرت گفت: پرودگارا، فرزندم دختر است.2 خداوند، مریم را به عنوان دختر به وجه احسن قبول می‌کند و از دامن این زن بزرگوار پیامبری مانند حضرت عیسی به دنیا می آید.3

چه‌قدر فرزند دختر خوب است، دختران سرشار از لطف هستند، آماده‌ی کمک و یاری می‌باشند و پاکیزه و مبارک‌اند.4"

و وقتی هم که وارد یه زندگی میشن باعث آرامش همسرو هم دل و همراز اون هستن...و بعد مادر...

شخصیتی به این بزرگی...حیف نیست ؟؟

این متن رو انقدر با غرور دارم تایپ میکنم که یه لحظه بخودم گفتم نکنه این غرورت از اون غرورایی باشه که ملائک و فرشته ها آدمو لعن میکنن؟؟

آخه بعضی غرورها رو خوبه ادم حس کنه مثل "غرور رضوی" اونوقته که اتفاقای خوبی درونت میافته....

انوقته که هرلحظه خدات رو شکر میکنی که مونث آفریده شدی...

امـــــــــــــا...

اما حواست باشه چجوری از خودت مراقبت کنی..از گوهرایی که خدا بهت داده...

از موهای زیبات و ظرافتی که برای تو خلق کرده....

از برق چشمات و احساساتی که خیلی خوب و زیبا میتونی منتقل کنی...

حواست باشه چجوری استفاده میکنی.



 یه سوال دارم که زمینه سازپست بعدیه!!

چرا یه خانم یا یه آقا با وجود این همه کرامات با یه پوشش بد ظاهر میشن؟یا کارهای ناشایسته میکنن؟

میخوام نظر شما رو (چه خانم و چه آقا) از هرطبقه و با هر دیدگاهی که هستید بدونم که چی میشه  یه خانم با یه آقا ارتباط برقرار میکنه؟ حتی یوقتایی متاسفانه  میبینیم طرف ازدواج کرده ،ولی وارد رابطه ای شده که شایسته نیست...


1.منتخب میزان الحکمه612 /  2آل عمران/36 / 3.همان.374.کافی،ج6 ص، 5


مطالب مرتبط:

اندر احوالات رابطه های امروزی.


 

خیلی اتفاقی وارد وب یکی از دوستان شدم"اینجا" نوشته ی کنار هدرش بدلم نشست...یه حدیث از حضرت امیر.

چقدر خوبه که بعضی ها حدیثای اینجوری رو انتخاب میکنن یه تلنگر خیلی محکمی میشه..."چشم ها دام های شیطانند"...

نگاهامون...حواسمون به نگاهامون هست؟؟؟

نگاه های معنی داری که میکنیم....شاید هم از قصد نباشه ولی خب طرف مقابل یه برداشتی کنه....

بعضی چشم ها برق خاصی دارن ...مواظب چشم بودن از مواظب زبون بودن سختره....

زن و مرد هم نداره...گاهی حتی از پشت شیشه ی عینک هم برقش معلومه...

چشم یکی از کوچکترین اعضای آدمِ  که خودش به تنهایی می تونه گناهای زیادی رو  ایجاد کنه...


اوچشم هایی را که به خیانت گردش می کند میداند واز آن چه درسینه ها پنهان است با خبر است.(غافر/19)


"امام صادق(ع) فرمود:" چه بسا یک نگاه کوتاه، حسرت بلند و درازی را به ارث بگذارد".





ادامه ی مطلب  قسمتهایی از متن یه سخنرانی هست  خودم که خوشم اومد ساده گفته شده"منبع"

+به قول یکی از استادام دلِ دیگه هرچی که چشم ببینه میخواد ولی میشه آدمش کرد...




همه ی ماها هرچند مشکلاتی داریم،هرچند یکی سبد کالا نگرفته ،یکی بعد از 20سال کار هنوز بازنشسته نشده ،یکی هنوز رسمی نشده و استرس داره که این ماه از کار بیرونم میکنن یا ماه دیگه، یکی .... اما تهش چی؟؟ ته تهش اینه که ما ها باهم یه خانواده ایم...

درست که هرکسی توی زندگیش یسری مشکلات داره همیشه هم مالی نیست و همیشه هم تقصیر دولت نیست...ولی

وقتی یه شهید میارن همه میریم استقبالش...وقتی به اعتقادات و مقدساتمون چپ نگاه کنن همه اعتراض میکنیم ،پیر و جوون هم نداره....

ما ها وحدت داریم..ذاتمون خوبه شاید بخاطر یسری مشکلات یکم باهم بدتا کنیم اما باطنن بدخواه نیستیم...

....

به قول امیرعلی امروز راهنمایی خیلی شلوغ بود دمشون گرم :)

(عکسهای راهنمایی امیرعلی رو دوستداشتید ببینید )


(ای مسلمانان) دسته جمعی به ریسمان خدا چنگ بزنید و اختلاف و تفرقه را کنار بگذارید، و نعمت خدایی را که میان شما الفت برقرار کرد، در حالی که دشمن همدیگر بودید، به یاد بیاورید(آل عمران/103)


 

روی قبرم بنویسید که خواهر بودم

سالها منتظر روی برادر بودم

بنویسید گرفتار نباشم چه کنم؟

من اگر منتظر روی برادر نباشم چه کنم؟

روی قبرم بنویسید جدایی سخت است

اینهمه راه بیایم ،تو نیایی سخت است

یوسفم رفته واز آمدنش بی خبرم

سالها میشود واز پیرهنش بی خبرم

روی قبرم بنویسید ندیده رفتم

با تن خسته وبا قد خمیده رفتم

بنویسید همه دور ربرم ریخته اند

چقدر دسته ی گل روی سرم ریخته اند

چقدر مردم این شهر ولایی خوبند

که سرم را نشکستند خدایی خوبند

بنویسید در این شهر سرم سنگ نخورد

به خداوند قسم بال وپرم سنگ نخورد

چادرم دور وبرم بود وبه پایی نگرفت

معجرم روی سرم بود وبه جایی نگرفت

...من کجا شام کجا زینب بی یار کجا؟

من کجا بام کجا کوچه وبازار کجا؟

بنویسید که عشاق همه مال هم اند

هر کجا نیز که باشند به دنبال هم اند

گر زمانی به سوی شاه خراسان رفتید

من نبودم به سوی مرقد جانان رفتید...

روی قبرش بنویسید برادر بوده

سالها منتظر دیدن خواهر بوده

روی قبرش بنویسید که عطشان نشده

بدنش پیش نگاه همه عریان نشده

بنویسید کفن بود،خدایا شکرت

هرچه هم بود بدن بود خدایا شکرت

 

یار هم آنقدری داشت که غارت نشود

در کنارش پسری داشت که غارت نشود

  اوکجا نیزه کجا گودی گودال کجا؟

 اوکجا نعل کجا پیکر پامال کجا؟

 بنویسید سری بر سر نی جا میکرد

خواهری از جلوی خیمه تماشا میکرد

 

   علی اکبر لطیفیان

التماس دعا

همیشه میگیم توکل برخدا و میریم دنبال کارمون اما این توکلی که میگیم واقعا توکلِ؟؟؟
یه داستانی خونده بودم مضمون به نقلش این بود که :یه کوهنوردی توی یکی از کوههای برفی گیرمیافته و بعد از مدتی یه صدایی میشنوه که میگه اگه بخدا اعتماد داری و توکل بهش کردی طناب رو پاره کن اما مردد میشه و میگه اگه طناب رو ببرم که میافتم و میمیرم ...تا اینکه چندروز بعد تن یخ بسته اشو آویزون از طناب پیدا میکنن، اون مرده بود درحالی که فقط یک متر از سطح زمین فاصله داشت....
نمیدونم گاهی با خودم میگم نکنه توکل کردنای ماهم از این نوع باشه میگیم توکل کردیم و اعتماد داریم بخدا ولی اگه همین الان یه ندایی از سمت خدا بیاد که فلان کارونکن یا فلان جایی که میخوای بری رو نرو...انوقت چی؟؟بهش اعتماد میکنیم یا مردد میشیم؟؟

"اساساً کسى که به خدا معرفت دارد، مى‌داند که به مقتضاى حکمت الهى، امور به واسطه اسباب تحقق مى‌یابد. گاهى اسباب، مادى و طبیعى است و گاه معنوى است و بسا اسبابى غیرعادى و خارق العاده است. به هر ترتیب حکمت الهى ایجاب مى‌کند هر پدیده‌اى از طریق اسباب خودش محقق گردد از این رو علم و شناخت به خداوند و حکمت او موجب معرفت به مقتضاى حکمتش مى‌گردد و در نهایت، تکامل انسان بستگى به همین نظام داشته و به واسطه آن بشر در بوته امتحان و آزمایش قرار مى‌گیرد وگرنه انسان تکامل نمى یابد، زیرا تکامل انسان در گرو انجام وظایف بندگى است"

دارم با خودم کلنجار میرم که اگه تو هم توکلت برخداست پس از این اتفاقای که داره برات یکی یکی میافته نباید بترسی و بدونی که تو تمام سعی و تلاشت بوده برای بهترین و در راه خودش بودن پس نشدن و طبق میل تو اتفاق نیافتادن حکمت خداست...پس این همه که میگفتی توکل برخدا کجا رفت؟؟
ادامه ی مطلب کمی پیرامون توکل....

وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ. (الطلاق/ ٣)
و هر که بر خدا توکل کند، پس وی او را بس است



**میلاد امام حسن عسگری مبارک

چشم روشنی صاحب الزمان صلوات**




بعضی وقتها یه اتفاقی میافته که توی یه لحظه جای زمین و زمان برات عوض میشه...یه اتفاقاتی که با اومدنش اشک هم همراهشه و هیچیزی جلو دارش نیست...و تو فکر میکنی آخر خطی و همه چیز تموم شده...یه لحظه همه چیرو میبازی و خدا رو یادت میره و میای وبتو میبندی...

اما خدایی که دراین نزدیکیست خوب حواسش بهت هست....حتی اگه تو کوتاهی کرده باشی و تقصیر خودت باشه که اتفاقای زندگیت باب میلت نمیشه ولی اون همه رو از روی حکمتش به نفع تو تغییر میده...

امروز وقتی وبمو بستم و گفتم دیگه نیستم حرفهای خوبی از دوستام شنیدم یکی میگفت توی این فضا که داری اینجوری مطلب میذاری اگه میدون رو خالی کنی به نفع شیطون بوده ،به نفع کسایی بوده که میخوان علیه دین و قرآن فضای مجازی رو پر کنن.. یکی میگفت وبت که ببیننده داره رو میخوای ببندی؟؟تازه یکیشون منو فرستاد توی قبرستون حلال ها.... القصه دلم سوخت واسه ی وبم که با این همه ببینده و مطالب خوب... والبته این همه زحمتی که کشیدم واسه بروز کردناش...تصمیم گرفتم نرم... و از حرکت عجولانه ی خودم شرمنده شدم که چرا توی یه لحظه لطفهای خدام رو فراموش کردم و همش میگفتم تو صدامو نمیشنوی ،تو منو فراموش کردی و... ولی خدایی که من دارم هیچکس نداره شب دوشنبه یچیزی خواستم ازش صبح نشده جوابمو داد اما امروز چقدر بی رحمانه رفتار کردم چشممو بستم و دهنمو باز کردم...خدایا ببخشم بابت امروز...

اگه حوصله ی خوندنشو دارید بیاید ادامه ی مطلب میگم چه اتفاقی افتاده بود...





این وب واسه یه جشنواره بود وقتی قراره جشنواره ای نباشه پس یکم تغییرات نیازه....


میام یا اینجا یا یه وب دیگه یا....

اما فعلا یکم نباشم بهتره...

میام با خلوص نیتِ بهتری...

هیچ کار خدا بی حکمت نیست...


حلالم کنید..

یاعلی..


و خدایی که دراین نزدیکیست...


اگه یه دخترخانمی باپوشش نامناسب (یا یه آقا پسری) رو توی خیابون ببینید؛ یا اصلا یه دختروپسری که از ظاهرو رفتارشون مشخصِ که با هم دوست هستند و رفتار ناشایستی رو توی جامعه دارن ،چند درصدمون میریم جلو و بهشون تذکر میدیم؟؟؟
با لحنی مودبانه و البته رعایت حریم (یعنی یه آقا یه کاره نره به خانم بد پوشش یا... تذکر بده با احترام و رعایت حدود) چند درصدمون تذکر میدیم؟؟یا اصلا برامون مهمه؟؟ یا خیلی راحت میگیم به ما چه موسی به دین خود....الان بریم بهش بگیم برمیگرده میگه به توچه دوتا فحش هم نثارمون میکنه!!چقدر اهمیت داره امر به معروف که حداقل وجدانمون آروم باشه و بگیم ما سعی خودمون رو کردیم و وظیفه امون رو انجام دادیم حتی اگه به ما بی احترامی کنن!؟
هرچند عده ایشون بی حیاتر از این حرفان و برخورد بدی با طرف میکنن اما به هرحال یک وظیفه است...
من خودم پیش اومده که به دوستام بگم و راهنماییشون کنم و ازشون بخوام که مواردی رو رعایت کنن اما توی خیابون و مترو ...هرچند خیلی میبینم اما نمیدونم چرا نمیتونم برم جلو؟؟شاید بخاطر رفتاریه که چندسال پیش یه دخترخانمی با مادرم سر این موضوع داشت. میگم الان دوست پسرشو میفرسته میاد دوتا حرف هم به آدم میزنه ... بعضی وقتها هم میبینی طرف خیلی از تو بزرگتره و روت نمیشه بهش تذکر بدی ...
یجایی خوندم از آداب امر به معروف اینه که خودت رو پاک و منزه ندونی شاید همونی که الان خطایی کرده صفات پسندیده ای داشته باشه و بخاطز اون مورد محبت خدا قرار گرفته باشه و این کارش از سر بی توجهی و غفلت بوده باشه.
نمیدونم ... خدا عاقبتمون رو بخیر کنه با این همه کوتاهی هایی که توی انجام دستوراتمون داریم بعنوان یه مسلمون...



یه پیشنهاد کاملا باربط    

باتشکر از aminov   


      ای فرزند آدم،

    ملائکه ی من شب و روز مواظب تو هستند؛

    آنچه را میگویی و انجام میدهی، کم یا زیاد،همه را می نویسند.

    آسمان برآنچه از تو دیده است شهادت میدهد و زمین برآنچه روی آن انجام داده ای گواهی میدهد.

    خورشید، ماه و ستارگان برآنچه میگویی و عمل میکنی شهادت خواهند داد.

    خود نیز برقلب و بر اعمال مخفی تو آگاهم.

    پس از خودت غافل مباش!



دارم دنبال موضوع میگردم واسه  یه پست جدید...

از چندتا از دوستان هم کمک گرفتم هرکسی یه موضوعی پیشنهاد داد اما این میون یکیشون حرف خوبی زد گفت:هرکاری میکنی برای خدا باشه با اعتقاد بنویس تا با اعتقاد خونده بشه....

خودش شد یه موضوع ...اینکه چقدر توی کارامون اخلاص داریم حتی توی نوشتنامون؟؟؟

نه فقط کارهایی که دیده میشه ؛ریای ظاهر و عمل به قصد خودنمایی در پیش مردم (ریای آشکار) مثلا نمازسروقت خوندن و حرفهای خوب زدن امــــــا کارهایی که ظاهری نیست و خودمونیم و خودمون...مثل همین نوشتن...

توی نوشتن و گذاشتن یه پست جدید قصدمون خوب نشون دادن خودمون و شخصیتمونِ؟؟؟یا نه اینکه میایم و از مسائل روز مینویسیم واقعا برامون دغدغه شده؟؟؟اینکه مدام از انتظار برای امام زمان مینویسم چقدر توی رفتارمون منتظرشیم؟؟

خالص شدن برای خدا کارِ سختی اما شدنی...