و خدایی که در این نزدیکیست

 میخوام هرازگاهی وقت بشه یکم از تجربیات یا یادداشتهای نکته دارم رو اینجا بنویسم شاید بکارتون بیاد

مثلا ؛ تاوقتی مجردی خیلی حرفهارو میتونی به خواهر و  برادر و پدر و مادرت بگی اما به محض اینکه ازدواج میکنی همون حرفهارو اگه با همون لحن و توهمون شرایط بگی همه یجور دیگه برداشت میکنن،یا فکر میکنن با غرض و مرز(همون مرض) میگی و منظور داری همین مورد توعکسش هم هست

پدر ومادرا هم باید حواسشون باشه خیلی حرفها رو اگه به بچه هاشون که ازدواج کردن بگن بچهه فکر میکنه درمورد خانواده اش یا همسرش  میگین درسته میشناسه و میدونه قصدی ندارن ولی خب یوقتایی پیش میاد که دلش نمیخواد اون نوع شوخی کردن یا صحبت کردنو بعد مزدوج شدنش  هم  بشنوه،تواین گزینه درسته آدما همون آدما هستن اما موقعیت ها تغییر کرده از اونجایی که احترام آدما دست خودشونه بهتره یکم مراعاتی رفتار بشه هردوجانب درسته شاید بگید پدرومادره دیگه فلان و بیسار نداره اما باور نمیکنید یوقتایی چنان به آدم برمیخوره که از خودت میپرسی چرا تو یه لحظه اینجوری شدی؟! بخاطر بوجود نیومدن اون یه لحظه ها میگم

برادرم خیلی زود ازدواج کرد تقریبا 17سال پیش هرچند تفاوت سنیمون زیاده ولی خب ایشون هم زود ازدواج کردند بنابراین بچه ایی بیش نبودیم و خواهرشوهربازی درنیاوردیم(الحمدالله خدا خوب هم جواب داد و به خودم نداد) اما تا دلتون بخواد خواهرزن بازی درآرودم و پدر دامادمون رو رسما درآوردم؛ حسابی به خرید و هدیه های مناسبتی آوردن و بیرون رفتن و نرفتنن و نوع مراسم و... گیر میدادم و مدام رو مخ خواهرم بودم(هرچند توجه ایی نمیکرد اما الان میفهمم که چقدر اعصابشو بهم میریختم) میخوام بگم اگه مجردید و خواهر یا برادرتون مزدوج شدن شما کمک کنید به نظرخودشون برسن کمک کنید به دامادتون یا عروستون انصافا بعدها جوابشو میبیند نه اینکه مته باشید ؛میدونم الان میگید خب تو پررو بودی به توچه اما واقعا یوقتایی نه از روی مرض از روی اینکه میخوای بهترین باشه گیر میدی البته این بهترین از دیدگاه توئه نه اونها بنابراین حتی دلسوزی بی جای تو،اعصاب اونا رو بهم میریزه حتما اونا راضین از همون سبک و مقدار و ...

تغییرات اعتقادی و فکری من تقریبا از 92 به بعد شروع شد و رشد کرد(قبلا شاید تعریف کرده باشم یادم نمیاد) با پیدا کردن دوستای خوبی که خیلیاشون از همین بلاگ بودن و هنوز هم هستن و سیرمطالعاتی و این حرفها  بنابراین اگه این عقیده و تفکر رو 6-7سال پیش داشتم مسلما با خواهرم هم اینطور برخورد نمیکردم ،میگم که حواستون باشه من الان میفهمم چقدر اشتباه بوده حتی بنظرخودم دلسوزی هام ،بالاخره تجربه است شاید کوچکترهایی اینجارو ببین حواسشون باشه

دلم میخواد با گوشت کوب بزنم تومانیتور اون بنده خدایی که میاد میگه عه  اینجاسالی به سالی بروز میشه؛بنده خدا شما که خودت قرنی به قرنی بروز میکنی خــب زورت به ما رسیده 

آدم بعد مدتها میاد احساس میکنه از غار اومده بیرون هیچکیو دیگه نمیشناسه



الان ساعت 2 و 20 دقیقه نیمه شبِ

هر وبی رو باز کردم آخرین پستش دی یا بهمن بوده 

نهایت تایید کامنتاش اوایل فرودین بوده

فکر میکنم همه اتون دست بکی کردید رفتید یجا دیگه منو نبردید

انصافا خیلی بده وبلاگ خوبامون هم میبندن،4تا بیخود مثل بلاگ من مونده(دور از جون شما) و چه عزیزانی رفتن،

گلچین روزگار عجب خوش چید...

اصلا آدم غمش میگیره 

دیدید میگن فامیل گوشت همو بخوره استخونشو دور نمیندازه،یا مثلا میگن هیچوقت هیچ بختی بخت اول نمیشه یا هیچ زنی زن اول نمیشه؟!
حکایت وبلاگ منم همینه هرچقدر سروکله زدم دیدم نمیتونم کاری از پیش ببرم دوباره برگشتم و دست به دامن اینجا و همسایه ها و دوستان و همفکرای مجازی شدم؛ هرچند همینجوریش دو روز نباشی میای میبینی جا تر و بچه نیست الان که من 5-6 ماهی هست که نبودم مسلما خیلی از خوبا خیلی از همفکرا یا رفتن یا دیگه اینجا رو نمیبینن اما حداقلش اینه که فکرمو خالی میکنم.
میدونید تواین مدت که نبودم خیلی اتفاقای متفاوت افتاده انقدری که اگه نکته وار بخوام بنویسم بالای 15تا پست میشه بیخیال اینا الان جایی که بین خیر و شر گیر کردم اینه که نمیدونم سبک درست عروسی گرفتن چیه!؟
خب مراسم عقد خیلی مختصرو مفید بود توروز جشن بود و مولودی! درواقع مثل باقی مراسم عقدا نبود حداقل تو فامیل، اما عروسی یکم کلیاتش متفاوت تره،درواقع هرجوری میچینی مثل همه عروسیا میشه مثل همه آتلیه و سالن و شام و تمام، نمیخوام اینجوری باشه،راهی که همه دارن میرن و یجورایی بچه مذهبی و غیر مذهبی اش هم همینه تنها تفاوت بچه مذهبیه اینه ک مولودی خون داره!
نمیدونم الان درگیری ذهنی دارم مشاوره ها هم که انگار از پشت کوه اومدن یچیزایی میگن ک پیاده کردنش 3برابر هزینه داره بعد انگار اصلا خودشون خانواده ندارن یعنی  فکر اینو نمیکنن ک اون پیشنهادی ک میدن رو هرخانواده ایی قبول نمیکنه پیشنهاد و راه کار ماورایی میدن!
خودم و همسرم خیلی مشتاق اینیم که سبک درستی گرفته بشه اما نمیدونیم اون سبک چیه!!
میگفتیم هزینه اشو کمک کنیم به زوج های دیگه بعد قضیه اینو گفتن که مثل این میمونه که بگی چندبار کربلا میری یبار هم کمک به یه یتیم کن!خب قابل قیاس نیست اما میگن مگه چندبار عروسی میگیری تازه چقدر هم اسلام تاکیید داره رو جشن و مراسم عروسی و ولیمه اش!
میگفتیم بریم سفر عتبات و بعدش هم پذیرایی،خانواده ها میگن ما آرزو داریم تو لباس عروسی ببینیم،(البته خودمون هم این بخش لباسشو دوستداریم اما ارجحیت نداره) از یه طرفی هم رضاینت پدرو مادر شرط، میگن حالا مثلا همون خطِ آتلیه و سالن و شام چه منافاتی به دین داره مگه چی میشه کجاش گناهه؟از یه طرف راضی میشم باز از طرف دیگه خیردرونم میگه خب این تفاوتش با فلان دوستت که عکس روفایلش عکس شاسی عروسیش بود چه تفاوتی داره؟! تازه خیلی جالبه خیلی از اینایی که میشناسیم و  عروسی نگرفتن بعد چندسال حتی بعد بچه اولشون پشیمون شدن و میگفتن چرا نگرفتیم ؟
میایم مثل همه ملت بگیریم میگیم خب این کجاش اسلامیه؟ میای جور دیگه بگیری با نارضایتی والدین مواجه میشی با کلا نگرفتن هم کلا مخالفیم،نمیدونم واقعا گیج شدیم البته من بیشتر!
نمیدونم تو یه خیرو شری گیر کردم  


یوقتی بود یکی از بچه ها ی متنی نوشته بود(مضمون به نقل البته)که : رو خودتون کارکنید، نزارید برای وقتی ک ازدواج کردید، اون موقع هم موارد دیگه هست هم سخت میشه و ...تازه اگه همسرتون هم نیاز به کمک داشته باشه توخودسازی دیگه چه میشود؟؟

حالا این مورد رو دارم کم کم بهش میرسم میخوام بسطش بدم به یه موضوع بزرگتر،به یه آمادگی بزرگتر که امادگی درس و ازدواج و فرزند دار شدن و همه و همه پیش زمینه ی اون آمادگی است...

ی مدت دلم خیلی میخاست برم دنبال ی ورزشی هربارهم که  مطلب میخوندم درمورد یه ورزشی سریع اونو انتخاب میکردم خلاصه نشد که بشه؛ 

حالا که زد و اقا داماد کوهنورد از آب دراومدن(حالا من خیلی پیازداغشو زیاد کردم در حد نوهستن نه حالا خیلی) هرازگاهی مارو راهی کوه میکنه اونم ساده ترین کوه موجود توتهران! که باز من بین راه میمونم،خسه میشم غر میزنم  هرچند با برنامه و از کم شروع میکنیم اما خیلی انرژی ازم میگیره به حدی که اگه یکم کنترل خودمو از دست بدم میزنم زیرش و ورزشی که مدتهاست دلم میخواسته و یجورای آرزوی فعال شدن داشتم  قیدشو میزنم ...

حالا یه موردی مگه غیراز اینه که حضرت مهدی یارای قوی میخواد؟مگه غیراز اینه که برای فزندان مهدی یار داشتن پدرومادر سالم و قویی میخواد؟

فقط صبح عهد و ندبه خوندن لافایده،باید قوی باشیم چه اعتقادی چه جسمی ،نه فقط آقایون خانم ها هم باید باشن.

تو این مدت که کوه میریم میدونید ب چی فکر میکنم؟؟

ببینید از همون اولش ک میری کلییییی خانم بی حجاب (نه بدحجاب ها قشنگ بی حجاب) میبینی اما خانم چادری چییی؟؟؟

خانم محجبه چی؟؟یک در هزار...

پیش خودم میگم یا صاحب الزمان  ببخش که انقدر کمیم تنبلیم که اگه بیایی جون دار نیستیم قوی نیستیم...

بخدا اکثرمون همینیم خانم چادری یا باحجاب خیلی کمن، همون دو سه تایی هم که هستن تا  ایستگاه یک و دو  میان و بعدش غش و ضعف و نمیتونن بالاتر برن  انوخت اون یکیا تا فلان جا بالا میرن

انقدر بخدا عقب نشستیم هی گفتیم نه فلان جا بریم جَوِش بده دختر پسرین فلان و بهمان تا اینکه اونا همه جارو تسخیر کردن و ما موندیمو حوضمون (ادعامونم میشه ته کارفرهنگیم و هی عکس از چادر و حجاب و ... میذاریم اینستامون)

ماییم و ادعای ک گوش عالمو کر کرده؛ ما منتطریم

منتطری که تک فرزندی رو از ترس جونش قبول میکنه(مهدی یاری انقدر؟؟)

منتظری که جون نداره دوقدم بره و بیاد (پا در رکابی قوت میخواد،درسته آقا انتخاب کنن قوت دارمیشی اما باید جَنمشو نشون بدی)

منتطری که حجابشو تو جامعه اش تبلیع نمیکنه (بسنده کردیم به چارتا عکس )

مسیر کوه رو که میری اکثرا با گوشیاشون آهنگ میذارن،بعد به ناچار مجبوری صدای نخراشیده کلی زن و آواز بیخود رو گوش کنی ولی از هر 100تا یدونه میبنی یه دعای عهدی چیزی گذاشته خب چرا انقدر باید کم باشه؟ انوقت فلان هیئت فقط بلده بچه هاشو یا گروه های خاتوادگیشو ببره شهر ری و فلان امامزاده(البته گردشهای مذهبی جای خودش) تیم جمع کنید با رعایت موازین ببرید اینجور جاها هم تو چشم تره و هم تبلیغ و هم برای سلامتی خوبه هم برای جامعه و هم دین و .....

خوبه یکم کارهای فرهنگیمون رو از پک بستن و سی دی و شال  و گل هدیه دادن عوض کنیم خوبه ها لازمه اما نه دیگه انقدر که زیاد بشه،پرشدیم از همایش و نمایش و جلسه ولی عملی نه!مخصوصا تو حوزه بانوان باید بهتر بشه باید تغییر داد (پیشنهاده فعالان فرهنگی که دسترسی دارن روش فکر کنن ببینیم چه میتونیم کنیم )

نکنه روزی بیاد که همه امون منتظریم همه دلمون میخواد توزمان حکومت آقا باشیم،نکنه بیاد اون روز ولی سختمون بشه،اگه اعتقادی کار میکنیم رو خودمون،جسمی هم قوی بشیم آماده باشیم،جلو باشیم همه جوره منتظر باشیم ...


هو رب الرحیم .... هو خیرالرفیق ...
هروقت یه پستی میخوندم با این موضوع که دوستدارید مراسم عروسیتون چه شکلی باشه خیلی موارد رو میگفتم حتی با خوندن کامنت بچه ها هم کلی ایده و نظر میومد تو ذهنم اما همیشه ته ته دلم خالی بود میگفتم بنا ب دلایلی نمیشه اینارو پیاده کرد،مثلا میگفتم ممکن طرف مقابل ریزه کاریاشو قبول نکنه  یا با مخالفت خانواده ها روبرو بشه حتی خانواده خودم،هروقت هم پستی میخوندم که بچه ها از نحوه برگزاری مراسموشن نوشته بودن کلی  خوشحال میشدم و به خودم  امیدواری میدادم میگفتم عه خب پس هست هنوز، تا اینکه نوبت به مراسم خودم رسید، نه که بگم مخالفت خیلی زیاد ولی خب به هرحال سریه موضوعاتی وجود داشت ، اما پدرومادرم حمایت کردند انصافا هم دستشون درد نکنه سنگ تموم گذاشتن. و مهم تر همسرم بودند که ایشون و خانواده اشون هم حامی بودند.
خیلی از دوستام و اطرافیان حرفهای بو دار بهم زدن اما یه گوش در و یه گوش دروازه بود مهم اون هدفم بود؛اینبار من میگم یکمشو تا ایده بشه برای باقی یا تبلیغ بشه.
از اول اولش بگم از کارت دعوت، اینکه زحمت متن کارت رو یکی از بانوان خوش قلم بیانی کشیدند انصافا هم قشنگ و عالی شد(اسم نمیبرم از فردا بریزید سرش واسه کارت دعوتاتون،خودخواه هم خودتونید،خب شاید راضی نباشن،اگه خواست خودش توکامنت میگه)


برای مداحی هم مداح خانم و هم مداح آقا  جدا دعوت کردیم انصافا هم خوب و عالی خوندن مجلس خوبی بود (اصلا تصورشو نمیکردم اینجوری پیش بره) نمیخوام فکر کنید اصراف و بگید یه مداح کافی بوده،نبوده چون اصولا خانم ها گرم صحبت میشن و توجه ای به مداحی که فقط صداش باشه ندارن،اما وقتی مداح خانم باشه مجلس خانم ها رو هم گرم میکنه همه حواسها جمع میشه،من قبلا مراسم این مدلی رفته بودم منتهی توخانم ها اصلا خوش نمیگذشت بخاطر همین تا اسم مراسم بدون ساز و آواز میاد همه مینالن اما این مراسم رو همه گفتن عالی بود چون همه توجشن بودن!الحمدالله سالن جوری بود که به اصطلاح خودشون پیست رقصش بزرگ بود و جلوی سن تونستیم یه دور صندلی دایره وار بچینیم و دوستام و جوون ترها اونجا نشستن من باب شلوغ کاری.
توبازار که بری کلی یادبودهای مختلف و خوشگل و البته قیمت گرون میبینی که فقط یکم خوشگلی دارن، اما ما یه کاری کردیم هم کم هزینه هم ماندگار و هم زیبا و هم معنوی، کاغذ طرح دار گرفتیم با گلهای تزئینی بعد برش زدیم و یه حدیث از امام صادق تایپ و چاپ و برش زدیم چسبوندیم توی این برگه ها و روش رو هم با همون قندهای یادبود که برای جشن عقد هست تزئین کردیم شد این چیزی که میبنید و فوق العاده دوستداشتنی شده بود


میگن کار خوب رو بگید تا به چشم بیاد تا توذهن ها بیاد،اینارو گفتم که درنظرتون بمونه برای مراسماتون،گفتم که تبلیغ بشه سنت بشه.

امام صادق(ع):
هرکه به یک زندگی ساده از خدا راضی باشد، خداوند به عمل اندک او راضی میشود...


تسلیت و التماس دعا ...
آقا جانم ممنونم بابت همه لطفی که در حقم داشتید از خودتون و پسرتون ممنونم
همیشه همه جا اعلام کردم من حسنی ام ... حیدری بودن عالیه امام حسنی بودن لطف دیگه ای داره...این چندسال اخیر با تمام وجودم لطفشونو لمس کردم،ان شالله شاکر باشم و لایق ...

**سعی کنید بیزحمت برای کامنت تک بیتی دوبیتی برای امام حسن یا حدیثی از ایشون بذارید.

شکر خدا که نوکری ام را قبول کرد
احرام حج دلبری ام را قبول کرد

شکر خدا که هیئتی ام کرده باز هم
نذر و نیاز مادری ام را قبول کرد

شکر خدا که نام مرا هم نوشته اند
یک عمر مشق حیدری ام را قبول کرد

شکر خدا که عاقبتم را به خیر کرد
بی دست و پا و بی سری ام را قبول کرد

شکر خدا که با همه روسیاهی ام
این گریه های آخری ام را قبول کرد

بی بال و پر، به عکس حرم خیره می شدم
با این همه کبوتری ام را قبول کرد

مهدی صفی یاری


به یاد همه ی بیانی ها

عمود۱۱۲۰

اول اول بعد مدتها ننوشتن میخوام یه حدیث رو یادآوری کنم براتون شاید 5امین یا 6امین باره دارم این حدیث رو توی پستها مینویسیم یه مدت هم که کنار وب بود یجورایی وصیت نامه ی من همین یه حدیث: "به آنچه امیدوار نیستی امیدوارتر باشه از آنچه بدان امید بسته ایی،زیرا موسی بن عمران در پی آوردن آتش رفت و پیامبر و رسول باز آمد "...

دوم دوم هم مثل همیشه میگم این خونه و همسایه هاش  انقدری برام ارزشمندن که هیچوقت در بهترین و بدترین حالت فراموشش نکردم توی دعاها هم همیشه یاد بچه های بلاگی بودم (اگه قابل باشم) شاید وقت نمیکردم کامنت بذارم اما هم کامنتاتونو میخوندم و هم کم و بیش سرمیزدم به هرحال نبودنم این مدت دلتنگم کرده

سوم سوم هم اینکه همیشه همه ی اتفاقای خوب و بد زندگیمو اینجا مینوشتم یجورایی سنگ صبورم بوده  و راهنمایی هاتون برام مفید یوقتایی از دغدغه ها و نگرانی هام نوشتم یوقتایی از اطرافیانو یوقتایی از خوبی ها و یوقتایی از بدی ها .. به هرحال خواستم دوتا اتفاق خوب دیگه رو هم بنویسم و بگم(اینکه خانواده ی مجازی هستیم و از خوشی هم خوشحال و از غم هم ناراحت میشیم شکی نیست، خواستم توی خوشحالی هام هم سهیمتون کنم کمکآن مثل گذشته) اول اینکه خدا خواست و به تاهل درآمدیم (آیکون خجالت و از این حرفا) دوم هم اینکه مجدد آقا اجازه دادند و به خادمی زوار اربعینشون درآمدیم، توی مورد اول که آرزومندم همه اتون و همه امون خوشبخت و عاقبت بخیر باشیم و در مورد دوم هم لایق باشم به شرط حیات نائب الزیارتون خواهم بود

یاد نوشته ی پارسالم افتادم،قسمت آخرش این بود "و تمنای یک اذن مدام" یعنی میشه یه آمین با خلوص ضمیمه ی این دعا شده باشه ؟؟حتما همینطوره

نیازمند دعاهاتونم ...

چهارمِ آخر هم اینکه هم حلال بفرمایید اگر حرفی کامنتی بوده که باعث رنجشتون شده و هم دعا بفرمایید.


یا علی


عاشورا حقیقتی ناب  و جاری 

در تمام لحظات تاریخ است

"ای دل تو چه میکنی؟! می مانی یا میروی؟

داد از آن اختیار که تو را از حسین(ع) جدا کند ..."

شهید مدافع حرم محمد حسین محمدخانی ...




+ از سری پستهای یهویی که به دل آدم میافته ...

عکس هم مربوط به بهارامسال هست،یکی از دوستان جانم انداختن.

همچنان شرمنده ام از عدم پاسخ دهی به نظراتتون 

همچنان دعام کنید





ولادت حضرت باب الحوائج، امام موسی کاظم (ع) بر تمام شیعیان جهان مبارک باد.

التماس دعا

خیلی خیلی مبارکتون باشه 

خیلی خیلی تبریک میگم

حجم ندارم عکس و صوت و ... بذارم

دعوتتون میکنم  یه جا!


حیدرانــه 

https://telegram.me/heidaraneh



صوت و عکس و شعر و بریز و بپاش همه اش اونجاس

:)


ببخشید نظرات بی جواب مونده،ان شالله سرفرصت 



ان شالله به شرط لیاقت به یاد همه خواهم بود
یا علی

ای همبازی اطفال! ای حمال اثقال! ای محبوس چاه جاه! و ای مسموم مارمال! ای غریق بحر دنیا! و ای اسیر همومات آمال. 

مگر نشنیده ای و نخوانده ای فرموده آن حکیم غیب دان  را که به فرزند ارجمند خطاب کرده: 

پسرکم، دنیا دریای خطر است،بیشتر مردم در آن غرق میشوند ...

 

 


دریافت

1دقیقه و 53ثانیه
 

دوستداشتم تنها صوت رو میذاشتم

+ توضیحات(کلیک کنید)

اگه از من بپرسن خوشمزه ترین غذا چیه؟؟ میگم کوکو

اگه بپرسن سخت ترین غذا چیه؟؟(از لحاظ درست کردن) بازهم میگم کوکو!!

کوکو یا همون شامی کتلت هرچی ک میگید،هم خوشمزه است هم سخت!!

و تنها غذاییه که اگه حتی دوتا خانم تو یه خونه و با یه مواد درست کنن مزه اش متفاوته چون غذاییه که با دست درست میشه!!

و هرکسی یه انرژی و محبتی تو دستاش داره!!