و خدایی که در این نزدیکیست

۲۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۴ ثبت شده است


اولین بار ختم حاج عمو بود،نمیدونم چون حاج عمو برامون مهم بود اون هم مهم شد یا حکایت دل و مهر و به دل افتادن و...بود؟دومین دیدار هم پارسال بود وقتی که خیلی غیرمنتظره و بقولی یهویی مهمونشون شدم وچند روزی مهمان بودم از اون به بعد هم رشته ای برگردنم افکنده دوست... هرپیام دعوتی که ازشون میرسید بی برو برگرد قبول میکردم حتی اگه زمانش هم طولانی میشد و دیر وقت میشد بنده خدا بابا رو راضی میکردم که بیاد دنبالم تا من به قرارم برسم! یادش بخیر پارسال هم هیئتشون دعوتمون کرد مشهد برای روز عرفه و عجیب خوش گذشت که یاد ندارم مشهدی به شیرینی پارسال رفته باشم! حتی روزهایی که برای رسیدن به سرویس جامیمونم مجبورم از یه مسیری برم که زودتر برسم و اون مسیر دقیقا از مسیر ایشون میگذره و من هربار دوستدارم جا بمونم به بهانه ی یه سلام به اسمشون. تا امسال که خودم ازشون خواستم دعوتم کنن و ایشون هم قبول کردند و منت برسر من گذاشتند.

ساعت4و 40دقیقه روز یکشنبه بود که یه خبر خوش بهمون رسید و اون هم رسیدن یه مهمون بود،یه مهمون خاص برای مای مهمون که دیگه صاحبخونه شده بودیم! یه شهید گمنام! اگه قبلا مراسم تشییع شهدا رفته بودم،فقط رفته بودم؛مثل غریبه ها مثل فامیل های دور اون عقب و گوشه موشه ها میاستادم و بعدشم هم یه فاتخه و خونه؛ولی اینبار شده بودم فامیل درجه یک شده بودم زیر تابوت گیر.

اینبار دیگه مهمونیمون خیلی خاص شده بود؛ انگار میخواد منو خیلی عاشق تر از قبل کنه میدونه دلم پیشش گیره ولی انگار میخواد خیلی قرص و محکم پابندم کنه.دارم فکر میکنم چجوری میتونم رابطه ی ایجاد شده بین یادگاری یه دوست رو که با اسم ایشون یکی شده رو بنویسم؟ که فقط میتونم بگم این اتفاقی نیست.

عشق و دوستداشتن میتونه بین یک انسان و یک مکان هم اتفاق بیافته و من دیگه مطمئن شدم که عاشق شدم،عاشق یه مسجد که هم نام حضرت مادر.

تنها میتونم از خدا بخوام که لیاقت این عشق این محبت و این نسبت ایجاد شده ام با شهید گمنام رو داشته باشم و بتونم حفظش کنم.

 

 


دریافت

ذکر علی مولا 




چه جانماز پی اعتکاف بردارد
چه ذوالفقار به عزم مصاف بردارد

علی حقیقت روزست و هیچ جایز نیست 
که در مقابل شب انعطاف بردارد

دو سوی این کره هر یک قلمروی دارد
نشد جدایی شان ائتلاف بردارد

شبیه خواب سحر سطحی است و زود گذر
کسی که دست از این اختلاف بردارد

دوباره مثل علی زاده می شود اما
مگر دومرتبه کعبه شکاف بردارد

اگر که حرمت مولا نبود ممکن بود
خدا ز خلق خود امر طواف بردارد

علیرضا دهقانیان

12



پدر

اولین عشق یک دختر

اولین قهرمان یک پسر


روزت میارک مهربون با غرورم

:)



نسیم عزیزم هرپستی که توذهنم میگذشت 

یاد تو و پدر مهربونت بودم

ان شالله همنشین مولا باشن

:)

بخشنده تو خدای کرم تو،جواد تو

ابن الرضاتو،حضرت باب المراد تو 



خـدایا بحق جوون ترین امامون

گره از کار جوونامون باز کن

هدایتمون کن


میلادشون مبارک که ولی نعمتمون خوشحالن


یه شعری بود میخواستم یه قسمتهاییش رو به مناسبت میلاد حضرت علی اصغر بذارم 

هربیت و مصرعی که انتخاب میکردم دلم نمیموند نصفه بذارم 

کلش رو گذاشتم ادامه ی مطلب بخونید قشنگه :)


میلادشون مبارککه اربابمون خوشحالن




برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید


از پیغمبر سوال شد:

یارسول الله،ما وقتی صحبتمون، حرفمون با یکی تموم میشه، 
پایان کلاممون، او را به خدا  می سپاریم، به بیان پارسی می گوییم:
خداحافظ و به زبان عربی می گوییم:
فی امان الله

اگر بدون خداحافظی کردن،در وسط سخن گفتن از او جدا بشیم، نوعی بی ادبی می پنداریم.
شما وقتی در معراج با خدا هم صحبت شدید،پایان جمله که نمی توانستید به ذات خدا عرضه بدارید:تو را به خدا می سپارم!
آخرین جمله ی رد و بدل شده ، بین شما و خدا چه بود؟
حضرت فرمودند:
پایان صحبت، خداوند سبحان به من گفت: "یاعلی" 
من نیز به خدای خود " یا علی" گفتم.

این آخرین جمله بین من و ذات مقدس خدا بود. 
منبع:کتاب سخن خدا ص۷۱ - زندگانی چهارده معصوم ص ۴۹ - معراج ص۱۳

یـ علی ــا





"بخوانید"


عذر تقصیر جهت تاخیر در پاسخ به نظرات بزرگواران

درفرصتی مناسب حتما پاسخگو خواهم بود

التماس دعا