و خدایی که در این نزدیکیست

هفته پیش داداش مارو برد خونه اشون،واسه برگشت سرکار بود و ماهم نمیتونستیم صبر کنیم مجبور شدیم با مامان خودمون بیاییم تو راه نم بارون و هوای طوفانی دلتنگ بابا شده بودم،کاش رودتر برگرده

  فقط یه اسم تو ذهنم مرور میشد" رقیه بنت الحسین ..."

اومدم خونه خواستم پست بذارم بازم درگیر همون بی حسی هایی شدم که توپست پایین گفتم 

خواستم بنویسم اسمش کافیه دیگه روضه و سوز صدا نمیخواد...

اصن دختر سه ساله و چندساله فرقی نداره بابا براش کل دنیاست

دوست عزیزم امروز پدرشو از دست داد

امروز حالم اصلن خوب نیست ...

امروز دلتنگ ترم 

امروز پنجشنبه است و شب زیارتی حضرت ارباب .. 

بحق رقیه خانم خدا به دختراشون و خانواده اشون صبر بده 


"روی تصویر کلیک کنید"

امروز هم دخترعموم دوست بچگیم رفت...